جليل عرفان منش
170
جغرافياى تاريخى هجرت امام رضا ( ع ) از مدينه تا مرو ( فارسي )
مخصوص خداوندى است كه آنچه بخواهد انجام مىدهد . » « 29 » و مىافزايد : « او از خيانتهاى چشم و آنچه در دلهاست آگاه است و درود بر محمّد صلّى اللّه عليه و آله و خاندان پاكش » . اشاره به آگاهى خداوند از خيانتهاى آشكار و پنهان در مقدمهء كلام ، و نيز درود بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و خاندانش كه در واقع شهادت به حقّانيّت آل على عليه السّلام است در آن زمان پراهميت بود و اين اقدام هيچگاه در مجالس و اسناد رسمى آن زمان معمول نبود . حضرت با عبارت « امير المؤمنين ( مأمون ) حق ما را كه ديگران نشناختند شناخت . » « 30 » اثبات حقانيت خاندانش را كامل مىكند . اين عبارت اخير گرچه در ظاهر ، ستايش مأمون است زيرا كه به « حقانيت خاندانش » آگاهى يافته ، اما در حقيقت نكوهش آنانى است كه حق خاندانش را ضايع كردند ، و منظور از « ديگران » در كلام حضرت و يا به تعبير بهتر « حقناشناسان » ، پدران و خاندان مأمون است كه به حقانيّت اهل بيت آگاهى نيافتند و رهبرى و امامت مسلمانان را كه حق آنها بود غصب كردند . امام در عهدنامهء ولايتعهدى مىنويسد : « مأمون ولايتعهدى و خلافت را در اختيار من قرار داد ، تا اگر بعد از او زنده ماندم اين منصب از آن من باشد . » « 31 » و سپس به دنبال آن مىافزايد : « هر كس پيمانى را بشكند و عهدى را نقص كند احترام خود را از بين برده و موقعيت خود را از دست داده است ، زيرا چنين شخصى بر امام خود ستم روا داشته و حرمت اسلام را مورد تجاوز قرار داده و به همين روش در گذشته عمل شده . . . » « 32 » نقض پيمان و پيمانشكنى بعد از عبارت « مأمون خلافت را در اختيار من قرار داده » عبارت « اگر بعد از او زنده بمانم » را پررنگ و معنىدارتر مىكند . شيخ صدوق مىنويسد : امام در مجلس ولايتعهدى در ادامه فرمود : « . . . پيشينيان عهد امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام را نقض كردند و آن جناب صبر كرد و بعد از آن اعتراض فرمود بر كسانى كه اين گونه اعمال شنيع مرتكب شدند . . . » و سپس
--> ( 29 ) - ابن شهرآشوب ، مناقب آل ابى طالب ( چاپ نجف ) ، 3 / 473 . ( 30 ) - همان ، 3 / 474 . ( 31 ) - همان . ( 32 ) - ابن شهرآشوب ، مناقب ، 3 / 474 .